![]() |
![]() |
|
|
زین پس تو را آشنا صدا خواهم کرد .
بهار آمد با دامنی از شکوفه های رنگین و اردیبهشت این فصل طلائی هم آغوشی را تا بی کرانه برایم جاودانه ساخت. و دوباره عشق ٬ این شاهکار خلقت خدا ٬ این پیچیده ترین بازی سرنوشت ٬ به من آموخت تا آنگونه ببینم که هرگز ندیده ام . رویاهایم دل انگیز شده و همهمه شادی را بوضوح در نغمه های آسمانی آن میشنوم ٬ میبینم . پس عشقم را بپذیر و مهلتی ده تا در آغوشت ٬ یک سر آسوده تا ابدیت بر بالین نهم . تو همیشه با منی مثل نفس و سایه پا به پای قدمهایم .
ببینم از چه عطری استفاده میکنی که هر شب ٬ بوی عطر تنت از اون سر دنیا مشامم رو قلقلک میده و صبح که بیدار میشم ٬ بازوی چپم بوی آغوشت رو گرفته؟؟!!!! بگذریم از بوی جورابت بعد از اینکه از باشگاه میومدی خونه یا میرفتیم لواسان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!......... راستی نگفتی چرا بازوی چپم؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت توسط ایلیاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کسي که دوستش داريم بوي خوبي ميدهد ، بوي عشق ميدهد ، بويي که نامش را ميگذاريم عطر تن .
|
| پیوندهای روزانه |
|
در شب شرارتیست که من گریه میکنم روزی قبل از همیشه یه ماهی قرمز توی خواب دریا یادداشتهای پراکنده آشیانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|