![]() |
![]() |
|
|
چند روز پیش یه گربه خیلی ملوس خر شد .
پ.ن. : چپ چپ نگاه نکنید ٬ به من هیچ ربطی نداشت . خودش خر شد . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت توسط ایلیاد |
|
|
نمیدونم نوشته زیر متعلق به کیه یا حتی اونو از کجا پیداش کردم ولی میدونم که خیلی دوسش دارم و حیفه که فقط مال من باشه.
پس تقدیم به همه شما دوستان خوبم: آنجا که باغ در اسارت پائیز بود بهار آمد با خلعتی از شکوفه های رنگین و باغ را به جشن شکوفائی و رقص شاپرکها دعوت نمود. جویباران به حمایت درختان تشنه میتافتند تا شاهد بردن برگهای نیمه جان به گورستان مرداب نباشند. چشم شقایقها نگران شکفتن گلها بود که مبادا توسن تگرگ در مسیر ذهن آنها بتازد و فصل طلائی هم آغوشی را به حصار تنگ خاموشی مبدل سازد. بهار آمد تا پرندگان تبعیدی به دیار خویش بازگردند و در فراز طلیعه روز زندگی دوباره را آغاز نمایند. تو همیشه با منی مثل نفس و سایه پا به پای قدمهایم و مثل گوشواره به گوش بادبادکهایم. وقتی که هستی تا آخر فصل زمستان بدون چتر در باران میروم و بی رنگی روزهایم را با مداد رنگیهای یاد تو رنگ میزنم. شعرا میگویند هر تار موی تو به اندازه یک قصیده است ٬ طفلکی شانه شب کور شد بس که در شب سفر کرد. وقتیکه نیستی انگار زمستان است و چترم را در باران گم کرده ام. وقتیکه نیستی جدول متقاطع تنهائیم را با گریه و آه و درد پر میکنم و برای همیشه چشمانم را با گیاه باران پیوند میزنم. وقتیکه نیستی گریه رابهانه میکنم ٬ با حنجره ای خونین فریاد میزنم. با اولین ملامت تو درد من آغاز میشود. ای دشت سوخته من بمیرم برای تو که در حریم اندیشه ات سراب تجلی نمود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت توسط ایلیاد |
|
|
در اعماق وجودم رگه هائی از جنون را یافته ام که اگر گاهی از روی هوس به سراغشان نروم بی شک دیوانه خواهم شد. با خود بیگانه ام و از خویشتن خویش می هراسم. با بیگانه ای زندگی میکنم و از بیگانه ای دیگر که او نیز خود را پنهان کرده میخواهم که مرا دوست بدارد. از تکرار تجربه های تلخ و دردآور می ترسم و خود را در پس حصارهای تنهائی منزوی ساخته ام تا شاید از خطرهای صمیمیت در امان باشم. چه کسی گفته که عشق آسان است؟ عشاق مدتهاست که رفته اند. اما این عشق نبود که مرا فریب داد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت توسط ایلیاد |
|
|
به من ارچه می پرستم مدهید می که مستم
مبرید دل زدستم که دل دگّر ندارم .
دیوانگیهای محض ٬ آرزو داشتن و رویاهای دل انگیزمخصوص قلبهای صیقل دیده است. عشق ورزیدن خدا پرستیدن است. فنای انسان شبیه چهار پاست ولی فنا شدن در راه عشق به منزله شهید شدن در راه خداست. دوست داشتن گناه نیست ولی منکر آن بودن جهل است. عشق فطری است ٬ دوری از آن نشانه فطرت بد است. هستی صفائی دارد بنام عشق ٬ عشق آئینه دل را پاک میکند ٬ عشق ناپذیر کسی است که در دل آئینه ای ندارد. خدا ابتدا عشق را آفرید بعد خود را ٬ بعبارت دیگر اول قلب آدم را آفرید بعد خود او را. دل دریای مواج و خروشان است و «عشق شاهکار خلقت خداست» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت توسط ایلیاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کسي که دوستش داريم بوي خوبي ميدهد ، بوي عشق ميدهد ، بويي که نامش را ميگذاريم عطر تن .
|
| پیوندهای روزانه |
|
در شب شرارتیست که من گریه میکنم روزی قبل از همیشه یه ماهی قرمز توی خواب دریا یادداشتهای پراکنده آشیانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|