![]() |
![]() |
|
|
چه چیز بدینسان مرا وا میدارد تا واپسین دقایق شباب را با رویای غریبه ای که هنوز یک بیگانه است سپری سازم؟
بی شک دیوانه ام و عشق عجیبترین تجربه زندگی. غریبه ٬ تو را میپذیرم تا جائی که در توان دارم و بی هیچ دلیل و بهانه ای دوستت خواهم داشت. پس تو نیز هرگز نگران از دست دادن عشقم نباش. بی شک دیوانه ام. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت توسط ایلیاد |
|
|
همیشه به امید فردا
جا مانده ام از زندگی هر روز خمیازه کنان میگذرم از کنار آن بی بدیل ٬ بی بهانه میپندارم دیگر هدیه ای برایم به ارمغان نخواهد داشت. کاش می شد قسمتی از وجودم را دوباره زنده کنم آن بخش که قادر بود شادی و سرور را در همه جا و در همه کس مجسم سازد. آری عشق است که به ما میاموزد آنگونه ببینیم که هرگز ندیده ایم. عشق معمای پیچیده ایست مرا به اوج میبرد رها میسازد و رویاهایم را دل انگیز. شادی را در نوای آن میشنوم و میدانم تا در کنارم هست خواهم بود. ای میهمانان فانی این کره خاکی برای تمام روزهای عمرتان زندگی کنید و بدانید که مرگ هیچ نیست جز واپسین گامهای تکمیل زندگی.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت توسط ایلیاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کسي که دوستش داريم بوي خوبي ميدهد ، بوي عشق ميدهد ، بويي که نامش را ميگذاريم عطر تن .
|
| پیوندهای روزانه |
|
در شب شرارتیست که من گریه میکنم روزی قبل از همیشه یه ماهی قرمز توی خواب دریا یادداشتهای پراکنده آشیانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|