![]() |
![]() |
|
|
پیش درآمد
خسته شدم از بهونه گرفتن دلتنگی گله کردن مشت به در بسته کوفتن لالائی واسه گوشای سنگین خوندن آب تو هاون کوبیدن. میخوام بزنم به سیم آخر سیم بی خیالی ساز لاقیدی. بی خیال آدما بی خیال دنیا
اصل مطلب من چند تا عبارت جادوئی دارم که وقتی اونارو خطاب به کسی بیان میکنم شنونده ناخواسته و بالاجبار در مسیر معانی اونها قرار میگیره و خواسته و اراده اش تبدیل به تقدیر و سرنوشت میشه. چندی پیش در ارتباط با رفتار یکی از دوستام میخواستم موضوعی رو بهش گوشزد کنم که دقیقاْ برمیگشت به یکی از همین جملات. هر کاری کردم دلم نیومد اون عبارت رو بیان کنم و موضوع رو برگردوندم به خودم. آخه مطمئن بودم اگه بگم ٬ همون بلا سرش میاد. به هر حال از ته دل آرزو میکنم که هرگز این اتفاق براش نیافته. این قرصای من کجاست؟
پاورقی : لطفاْ در مورد معانی و مفاهیم خزعبلات فوق سوال نفرمائید زیرا خود نویسنده هم شدیداْ از درک مفهوم هردو مطلب عاجز است.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت توسط ایلیاد |
|
|
دیروز در روزنامه همشهری صفحه حوادث مقاله ای با این عنوان درج گردیده بود:
« یک پیرزن ۹۰ ساله هنگام ورزش در پارک ...... مورد تجاوز قرار گرفت » امروز تیتر بزرگ تمام روزنامه های صبح این بود: « امروز هزاران پیرزن برای ورزش به پارکها هجوم آوردند » |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت توسط ایلیاد |
|
|
بالاخره نوبت من شد.
امروز قراره اعتراف کنم. نخندید این شتریه که در خونه همه میخوابه. تو زندگی لحظاتی وجود داره که هر انسانی مجبور به اعتراف چیزایی میشه. خدا رو شکر که این اعتراف تو یه محیط مجازی ونزد دوستانیه که همدیگه رو نمیشناسیم. خوب: ۱- بر خلاف مسیر عمومی نوشته هام ٬ اصولاْ من آدم شاد و سرحالی هستم ٬ خیلی شوخی میکنم ٬ مدام میخندم و خلاصه هیچکس با من احساس بدی نداره ( غیر از یه نفر که مدام بهش گیر میدم ). ضمناْ نوشته هام معمولاْ مربوط به اوقاتیه که قرصامو نخوردم. ۲- تا حالا کسی سن واقعی منو نفهمیده. ۳- بیست و یک ساله که سیگار میکشم ( بیست و یک ساله که در حال ترک سیگارم و بارها به خاطر این موضوع جایزه گرفته ام ) ولی هرکی بهم سیگار تعارف میکنه میگم من یازده ساله که سیگارو ترک کردم. ۴- عاشق زیبائیم ٬ از دیدن موجودات زیبا لذت میبرم و خدا رو مدام به خاطر آفرینش اونها شکر میکنم. فکر میکنم به خاطر همین دیدگاهه که علاقه وافری به جنس خاصی از موجودات زنده دارم و معتقدم که هنگام خلقت اونها بود که خدا به خودش تبریک گفت. ۵- روابط عمومیم خیلی خوبه ٬ به راحتی با دیگران ارتباط برقرار میکنم و به سهولت حس اعتماد افراد رو بیدار میکنم. به همین دلیل تبحر ویژه ای در اغفال کردن دسته ای خاص از موجودات خدا دارم ( بر میگرده به همون جنس خاص و برانگیختن حس اعتماد).
در پایان پنج نفر بعدی که به این بازی دعوتشون میکنم عبارتند از : شازده خانوم ٬ یه ماهی قرمز توی خواب دریا ٬ مردی که لب نداشت ٬ محله های کودکی ٬ من شب و خورشید.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت توسط ایلیاد |
|
|
منهم مانند همه انسانها انسان بودم ولی سوز عشقی که مرا دربدر بدنبال خود کشاند به وادی ناکامیم سوق داد و در یک شب تیره و تار که آن شب دل آسمان به سختی گرفته بود آنچه که داشتم نومیدانه از کاسه سرم پرواز کرد و حتی در آخرین دم حیاتم یک لحظه یاس از دلم نگریخت ٬ نمیتوانست بگریزد زیرا سرپوش خاکستر آرزوهایم را که از قلب ویرانم برداشتم ٬ توسط مشتی غارتگر دین و دل ٬ به دست باد وحشی خزانی سپرده شد. نفرین به تو ای بخت بد !!!............. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت توسط ایلیاد |
|
|
هیچ چیز مانند دوست داشتن و دوست داشته شدن زیبا و رضایت بخش نیست اما کمتر کسی را میبینیم که عشق را سرلوحه آرزوهای خود قرار داده باشد. همیشه پول ٬ ثروت و شهرت مورد توجه ماست زیرا فکر میکنیم که اگر اینها را داشته باشیم عشق را هم بدست خواهیم آورد. پیوند عاشقانه ثروتی درونی به ما میدهد که مسبب بزرگترین شادیهاست. فقط زمانیکه سرشار از عشق باشیم احساس امنیت واقعی ٬ صلح و رضایت خواهیم کرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت توسط ایلیاد |
|
|
بعضی کارها را نباید به هیچ وجه به تعویق انداخت.
دوستی که اکنون نیاز دارد سر بر شانه تو بگذارد و بگرید نمیتواند تا فرصت دیگری صبر کند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت توسط ایلیاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کسي که دوستش داريم بوي خوبي ميدهد ، بوي عشق ميدهد ، بويي که نامش را ميگذاريم عطر تن .
|
| پیوندهای روزانه |
|
در شب شرارتیست که من گریه میکنم روزی قبل از همیشه یه ماهی قرمز توی خواب دریا یادداشتهای پراکنده آشیانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|