تبليغاتX
عمق آبی دریای واژگون
ابن ملجم ها نشسته بر نماز

         شمع بیت المال روشن مانده باز!!!...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت   توسط ایلیاد | 

   اصولاْ تو هر رابطه (دوستی) قواعد و قوانینی وجود داره که مکتوب نبوده و تو هیچ کتاب و دست نوشته ای هم نمیشه اونارو پیدا کرد.

   این قوانین با توجه به نوع و عمق رابطه و خصوصیات و خواسته های طرفین بتدریج شکل میگیره وبدون اینکه کلامی در مورد اونها به زبون بیاد بر یک رابطه یا دوستی حکمفرما میشه و ناخودآگاه هر دو طرف اون رابطه رو ملزم به اجرای کلیه مفاد آن پیمان نامه نامکتوب میکنه.

   معمولاْ مشکل از زمانی شروع میشه که بعضی از قوانین نانوشته و بیان نشده زیر پا گذاشته بشن و یکی از طرفین یا هر دو طرف اونها رو نادیده بگیرن.

   در اینجا دوستی زخم خورده میشه و اگه این روند همچنان ادامه پیدا کنه تنها راه نجات اون رابطه اینه که قواعد صراحتاْ بیان بشن و زبان و کلام ٬ اداره امور رو بدست بگیرن.

   اینجاست که مشکل اصلی پا به میدون میزاره چون:

۱- اگه غرور هرکدام از طرفین به آنها اجازه نده که توقعات و خواسته های خود را بیان کنن ٬ زخم موجود هرگز ترمیم نشده و مدام بزرگتر و عفونی تر میشه تا جائیکه حتی یک رابطه بسیار عمیق رو به ورطه نابودی میکشونه.

۲- اگه قوانین بیان بشن ولی طرفین خود را ملزم به اجرای آنها ندونن ٬ دوستی به ته خط میرسه حتی اگه رابطه ادامه داشته باشه. مطمئناْ در این وضعیت طول عمر رابطه نیز زیاد نخواهد بود.

۳- وقتی قواعد ناگفتنی به زبان میان و صراحتاْ بیان میشن حتی اگه نقش خودشون رو بخوبی ایفا کنن و نتایج مثبتی در ترمیم دوستی و التیام زخمها داشته باشن ٬ باز هم اعتبار خودشون رو از دست میدن چون زیبائی و ارزش این قواعد به بیان نکردنشونه و بهمین دلیله که بهشون میگن قواعد نامکتوب .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت   توسط ایلیاد | 
اینروزا حواستو جمع کن خیلی دل به پائیز نبندی!

آخه باد پائیز دزده و تا چشم بهم بزنی میبینی دیگه تو سینه دلی برات نمونده .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت   توسط ایلیاد | 

تاباتا ٬ انقلاب سرعت در فعالیتهای ورزشی

   اخیراْ بسیاری از مراکز ورزشی و تناسب اندام با توجه به درخواستهای مکرر بسیاری از ورزش دوستان پرمشغله (تنبلای شکم گنده) فتوا داده اند که برای دست یافتن به اندامی متناسب ٬ فقط گنجاندن چهار دقیقه فعالیت ورزشی در برنامه روزانه کافیست.

   بدین ترتیب هیچ آدم ورزش دوست پرمشغله ای نمیتونه ادعا کنه که حتی چهار دقیقه وقت برای ورزش کردن و کسب سلامتی و خوش تیپی نداره.

   این برنامه چهار دقیقه ای که در توکیو به آن لقب تاباتا « Tabata »(یه چیزی تو مایه های زی زی گولوتا به تا) داده اند و من اونو زنگ بخور و بخواب شرمان مینامم٬ باعث افزایش توانائی٬ آمادگی جسمی و تناسب ظاهری فرد میشه.

   در این فعالیت کوتاه چهار دقیقه ای٬ ورزشکار (پرمشغله) بدبخت باید حدود ۸۵ درصد توانائی وقدرت جسمی خودش رو بکار بگیره (تا همینجا دلم به حالش کباب شد) و پس از هر چهل ثانیه فعالیت بی وقفه فقط مجازه که ۲۰ثانیه استراحت کنه.

   باور بفرمائید آنقدر این روش سخت و دشواره که انجام هرگونه فعالیت فیزیکی بعد (و قبل) از آن غیر ممکن بنظر میرسه.

   من خودم هر بار خواستم این روش رو امتحان کنم بلافاصله احساس میکردم که انجام هرگونه فعالیت فیزیکی (وغیر فیزیکی) برام غیر ممکنه و بهتر میدیدم فعلاْ تا اطلاع ثانوی از انجام این سری اعمال بیرحمانه منصرف بشم. ولی وجداناْ قول میدم (تضمینی) با همین چهار دقیقه ورزش در روز٬ سایز٬ فرم و قدرت بدن بطرز چشمگیر و با سرعت محیرالعقولی تغییر کنه٬ بشرط آنکه تمرینات بطور مداوم و بی وقفه دنبال بشن.

   خلاصه اینکه برای داشتن اندامی متناسب٬ نیازی به انجام ورزشهای طولانی مدت نیست و تنها چپوندن چهار دقیقه فعالیت ورزشی (خودکشی ورزشی) در برنامه روزانه برای دست یافتن به چنین آرزویی (آرزوی محالی) کافیه.

   با این حساب حتی شرمان نیز نمیتونه برای برنامه ریزی این مدت زمان کوتاه بهانه تراشی کنه.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت   توسط ایلیاد | 
مادر جگرم سوخت زبس رنج کشیدم                 رفتم ز کفت زندگیم پاک تبه شد

 در کام افق رفته فرو دختر خورشید                  روز پسرت ای زن ناکام سیه شد

مادر همه شب منتظر و چشم به راهی               شاید ز سفر خنده کنان سوی تو آیم

افسوس که این فکر سرانجام ندارد                   تا حلقه بازو ز برایت بگشایم

مادر به کجائی که در این غربت جانسوز            بینی که هنر دشمن جان گشت نه یارم

بینی به لبان پسرت خنده مرگ است                  بینی که تنم شعله تب سوخت نه کارم

مادر اگر آن دخترک موی طلائی                      آمد به در خانه بگویش پسرم نیست

بگذار بخشکد بهم چشم امیدش                        در دیست ازو بر دل تنگم که دوا نیست

مادر تو به پروانه بگو سرخ بپوشد                   تا دشمن پستم نزند خنده به رویت

لبخند بزن تا که نگویند که او مرد                     هرچند که من رشته امید گسستم

چون لاله وحشی به دل کوه دویدم                     چون آتش سرخی به ره باد نشستم

..................

شما ای خاطرات کهنه و درهم

شما ای قصه های رفته از خاطر

شما ای رفته های تلخ دردآور

زمن امشب چه میخواهید؟؟؟

.............

در این غربت که گردیده سخن اندر گلو خاموش

در این ظلمت که یخ بسته به لبها خنده و شادی

در این خفت که میمیرم بکنجی یکه و تنها

نمیخواهم شما از مردنم کس را خبر سازید

نمیخواهم که مادر تلخی جان کندنم بیند

نمیخواهم پدر بر هم نهد چشمان بازم را

دگر ای خاطرات کهنه و در هم خداحافظ

دگر ای قصه های رفته از خاطر خداحافظ

خداحافظ عزیزانم.............

................

و اما نامه ای کوچک که لختی پیش بنوشتم

اگر افتد به دست مادرم هرگز نخواهد خواند

اگر افتد به دست پدرم اشکش فرو ریزد

اگر افتد به دست دلبرم از دل کشد فریاد

شما ای خاطرات کهنه و درهم به خاطر خوب بسپارید

هم اکنون نامه را زیر لب آهسته میخوانم..............

................

سلام آخرین مادر

دگر نام مرا در دفتر شعری نخواهی دید

دگر در ظلمت شب در برویم وا نخواهی کرد

دگر در آستان درز چشمانت نمیخوانم

چرا دیر آمدی منزل در این سرما کجا بودی؟

و یا در زیر لب آهسته و محزون نخواهی گفت

بمیرد مادرت مردی زعشق دختری گمراه

.................

پیام آخرین مادر

اگر روزی رفیقی مهربان آمد به دیدارم

ویا درکوچه و برزن کسی پرسد فلانی کو

بگو در بستر ناکامی و حسرت شبی جان داد

و اما

تا دم آخر به سختی این سخن میگفت....................

خداحافظ عزیزانم

خداحافظ .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت   توسط ایلیاد | 

   من بیابان گرد وادی ناکامی بودم٬ اشکهای من به همراه عشقهای من یکی از دیده و دیگری از دل رفتند. قلبم میطپد فقط به خاطر خاطرات زندگی گذشته و آنروزهائی که با او بودم.

   من خود ندیده ام پرستش عابد در مقابل معبودش را٬ ولی خودم را دیده ام. لذت می بردم از اینکه هیچکس جز من نمیتوانست او را ستایش کند. قلبم را به زیر پایش افکندم٬ در مقابل او زانوی عجز به زمین زدم. هیچگاه نمیتوانم گرمی عشق خود را نسبت به او از یاد ببرم. تارو پود وجودم در سنگینی عشق٬ عشقی بزرگ برای همیشه به گرو گذاشته شد. از همه کس و همه چیز گسستم تا به اوپیوستم ولی زمزمه های شادی و امیدم در یک شب نومید زده که هیچوقت آنشب سحری در پی نداشت تبدیل به ناله های حرمان و ناکامی گردید و کاروان هستیم از آسمانهای پر ستاره و روشن به افول نومیدی و حسرت رهنمون شدند.

   به خاطر دل از دست رفته ام و به خاطر خون یخ بسته در عروقم وبه خاطر خاکستر آتش آرزوهای بر باد رفته بی صاحبم این چند سطر به یادگار خواهند ماند.

ادامه دارد        

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت   توسط ایلیاد | 

   آنچه که امروز میتواند قلب آکنده از رنج وغم را تسلی بخشد و آنرا از حرکت نیاندازد احساس ناکامیهاست. من همه چیز و همه کس را در قلب پیر و بیمارم برای ناکامی آینده جایگزین میکنم.

   باور کنید آنچه که خواهم شد از آن بی خبرم٬ زندگیم به دست تقدیر سپرده شد٬ اراده انجام خواسته و آرزویم با یاس و حرمان به سر منزل زندگی٬ یک زندگی تنها توام با یاس و تلخی شکست رهسپار گشت. غوغای زندگی پرماجرای من در تار و پود سرمای تابوت سرنوشتم در تاریکی شبهای بی پناه تب دارم منجمد گردید.

   من گنه کار بودم بخاطر اینکه گنه کار نیستم٬ هرچه خواستم باشم نشد٬ دریغ که نمیتوانم باشم.

   کلبه سردم حکایت از سردیهای زندگی بدون زندگیم میکند. آتش کاروان زندگیم خاکستر مزار آرزوهای گمگشته ام گردید. در لابلای زندگی حرمان دیده ام با طالع نامیمون خود طلوع هیچ روشنی را احساس نکردم. در تمام دربدری و بدبختی قلبم همراهم بود٬ او فرمان میداد٬ او همیشه درس وفا را به من می آموخت.

   وفا به چه چیز و چه کس؟؟؟....

   به آنهائی که برای من آنطور شدند که وجود خارجی نداشتند!!!!....

ادامه دارد       

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت   توسط ایلیاد | 
      خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست         طاقت بار فراق اینهمه ایامم نیست؟      

 

   دل انگیزمنظره ایست ناله کردن٬ گریستن٬ زیر قدم افتادن٬ خاک زمین طوطیای بصر نمودن٬ روح را نثار کردن .

   وه چه خوب است جان فدا کردن و مردن ٬ مردن برای چه ؟ و برای که ؟

   برای عشق و به خاطر معشوق!!! ....

   قلب را بدست معشوق دادن افزایش صفای آنست ٬ روح شاد میگردد و فرشتگان لبخند میزنندچون همجنس خود را غرق در روشنائی می بینند.

   روح انسان همیشه دچار هوس است مگروقتیکه متعلق به دیگری و یا مشترک باشد.

   دل دریای مواج و خروشان است و« عشق شاهکار خلقت خداست »

   همیشه داشتن آن حکومت بر خداست!!! ....

   خوشبخت کسی که دل در گروی دیگری دارد. سعادتمند کسی که سودای این خوشبختی دارد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت   توسط ایلیاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کسي که دوستش داريم بوي خوبي ميدهد ، بوي عشق ميدهد ، بويي که نامش را ميگذاريم عطر تن .

پیوندهای روزانه
در شب شرارتیست که من گریه میکنم
روزی قبل از همیشه
یه ماهی قرمز توی خواب دریا
یادداشتهای پراکنده
آشیانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آبان 1387
مهر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
پیوندها
زیبائی تغییرات (لیلا سینکی)
اقلیما یادمانی از حوا
نبض یک آغوش
مهتا
گندم برشته (چادر زری)
کفشدوزک سفید (سارا)
سفر از پیش تو هرگز نتوانم (رویا پائیزانه)
گرگ و میش(سمیرامیس زئوس)
روزی روزگاری مملکتی (مهتاب)
ماهمهر
اژدهای آبنباتی
تاب (همایون)
منبع موثق
ایرانی (همایون)
زمزمه های بی صدای من (مهری)
حرفهای کودکی (پگاه)
گنجشکک اشی مشی (امید)
خوابی در هیاهو (عادله)
مکاشفات فرشوشتر
آزاد باش و عشق کن (نسیم)
من ، شب و خورشید (بنفشه)
سبکی تحمل پذیر (شیرین)
سمفونی مردگان
دنیای زیبای عکس(حمید)
نسیم صبح
زنیدن (سیما)
دست و پا شکسته
عشق یعنی قربانی شدن (نسرین)
عکسهای بدون شرح (صنم)
صنم اینجاست (صنم)
جودی ابوت
هپی هاپو
مردی که لب نداشت (ایلیا)
محله های کودکی (انجی)
تنها برای تو مینویسم (بانوی ماه)
پرستو همون مسافر عاشقه
کاکتوس با عطر یاس
Red Fish
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM