تبليغاتX
عمق آبی دریای واژگون
قلبم لبریز از احساساتیست که واژه ها نمیتوانند بیانشان کنند ٬

پس رهایشان میکنم .

صحبت کردن با یکدیگر بسیار دشوار است ٬

زمانیکه کلمات کافی نیستند .

پس با چشمانت سخن خواهم گفت ٬

چشمانی که بینهایت دوستشان دارم .

دیگر اشکی نخواهم ریخت

زیرا میدانم که در خداحافظی ٬

دیگر امید دیداری نیست .

نمیدانم به چه فکر میکنی

ولی هرگاه

برای تسکین غمهایت ٬

به شانه ای نیاز داشتی ٬

میتوانی به آغوش من اعتماد کنی .

عشق من باقی خواهد ماند

و میدانم که در آنسوی در ٬

آرامش هست .

+ نوشته شده توسط ایلیاد در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت |
زین پس تو را آشنا صدا خواهم کرد .

    بهار آمد با دامنی از شکوفه های رنگین و اردیبهشت این فصل طلائی هم آغوشی را تا بی کرانه برایم جاودانه ساخت.

    و دوباره عشق ٬ این شاهکار خلقت خدا ٬ این پیچیده ترین بازی سرنوشت ٬ به من آموخت تا آنگونه ببینم که هرگز ندیده ام .

    رویاهایم دل انگیز شده و همهمه شادی را بوضوح در نغمه های آسمانی آن میشنوم ٬ میبینم .

    پس عشقم را بپذیر و مهلتی ده تا در آغوشت ٬ یک سر آسوده تا ابدیت بر بالین نهم .

تو همیشه با منی

مثل نفس

و سایه پا به پای قدمهایم .

 


ببینم از چه عطری استفاده میکنی که هر شب ٬ بوی عطر تنت از اون سر دنیا مشامم رو قلقلک میده و صبح که بیدار میشم ٬ بازوی چپم بوی آغوشت رو گرفته؟؟!!!!

بگذریم از بوی جورابت بعد از اینکه از باشگاه میومدی خونه یا میرفتیم لواسان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.........

راستی نگفتی چرا بازوی چپم؟

+ نوشته شده توسط ایلیاد در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت |

عروسک قشنگ من

قرارمون یادت میاد

میگفتی پا به پام میای

وقتی داره بارون میاد

 

میگفتی که میری بالا

تو ابرا بلوا میکنی

برای تشنگی من

کویرو دریا میکنی

 

کی بود میگفت قصه میگم

شبا که خوابت نمیره

ستاره ها رو میشمرم

تا وقتیکه شب بمیره

 

کی بود میخواست کنار من

یک شبی غوغا بکنه

منو با طعم بوسه هاش

عاشق و شیدا بکنه

 

کی بود میگفت شبامونو

به صدتا مهتاب نمیده

شرارت لبامونو

به سایه و آب نمیده

  ...

 

چی شد که رفتی و منو

به غربت شبا دادی

از توی شهر آینه ها

به دست گریه ها دادی

 

گذاشتی رفتی و منم

اسیر گریه ها شدم

واسه فرار از خودم

غزل غزل صدا شدم

 

هنوز دارم تو انتظار

شعر چشاتو میخونم

همش میگم خدا ، خدا

میشه اونو باز ببینم

 

                                                           کاشکی نمیرفتی گلم

 

اگه نمیرفتی گلم

تو خونمون ترانه بود

برای دیوونگی هام

هزار هزار بهانه بود

 

                                                           کاشکی نمیرفتی گلم

 

 ===========================================================

 

بعضی کارها را نباید به هیچ وجه به تعویق انداخت ، دوستی که اکنون نیاز دارد سر بر شانه تو بگذارد و بگرید نمیتواند تا فرصت دیگری صبر کند .

+ نوشته شده توسط ایلیاد در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت |
+ نوشته شده توسط ایلیاد در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت |

از عمق شب صدائی مرا میخواند

و در مهتاب سایه ای به سویم میاید

میدانم تو هستی که باز میگردی.

امشب تو را دوباره خواهم دید

و هرم داغ بوسه هایت را

بر لبهایم خواهم چشید.

از هم اکنون صدایت را میشنوم که میگوئی:

" تو متعلق به منی

و من تنها یک حرف با تو فاصله دارم

هر گاه نام مرا بر زبان بیاوری

مانند سایه ای همه جا در کنارت خواهم بود."

-         این نشانه ایست.

 

میدانم

میدانم شهامتم را خواهم باخت

پیش از آنکه تو را در آغوش گیرم.

اولین باری که دیدمت را هرگز فراموش نخواهم کرد

-                    تو به یاد داری؟

میپنداشتم که قلبم منفجر خواهد شد

ولی راهم را از میان شب یافتم.

 


 

امشب می نشینیم و همه حرفهایمان را میزنیم

امشب تورا در خواب تماشا خواهم کرد

وصدای نرم نفسهایت را

تا صبحدم خواهم شنید.

بخاطر بیاور هر آنچه که با هم

در روزهای تلخ جدائی تجربه کردیم

در لحظه وداع

تو دستم را گرفتی

غرورم را به من بازگرداندی

و ناله های مرد درونم را

- هنگامی که تورا خواندم -

شنیدی.

 

فرصت زیادی تا صبح نمانده

وقت آنست که در آغوشت

بی پروا زمزمه کنم

دوستت دارم.

 

شعله شمع به دل شب زده

پرده تاریکی را میدرد

و من نمیدانم چگونه این قلب سرکش را مهار کنم.

نمیدانم از کجا آغاز باید کرد

و نمیدانم چه باید گفت؟ *

بگذار سکوت حرفهایمان را زمزمه کند

چرا که عشق هرگز دروغ نخواهد گفت.

 

زمانیکه تورا در آغوش میگیرم

هیچ دستی نخواهد توانست

احساسی را که در پهنای صورتم جاریست

پنهان سازد.

امشب برایت شبی خواهم ساخت

که هرگز نبوده و نخواهد بود.

 


 

سحرگاهان ، آنزمان که خورشید در غفلت شمع

به قلب شب میزند

و پرده ها با دستان گرم تو

-                    که سرمست از نوازش بوسه اند –

به کنار زده میشوند

عشق من جاودانه خواهد شد.

 


 

اگر میخواهی دوباره ترکم کنی

و در این فصل بی برگی

دوباره مرا با ریشه هایم

در خاک

تنها بگذاری

و بگذری

دیگر اشکی نخواهم ریخت.

 

اما

اما این را بدان که خورشید را با خود خواهی برد

و تا دیدار بعد به آرامی جان خواهم داد

پیش از آنکه تورا دوباره در اغوش بگیرم.

 

دیگر گوشی نخواهد توانست

صدای شکستن قلب مرا بشنود

آن زمان که با تو وداع میگویم.

 

من سرباز زخمی ام

و دیگر کسی در انتظارم نیست

مرا همینگونه که افتاده ام رهایم کن.

 


 

اما

اما اگر بمانی با هم روزی خواهیم ساخت

که هرگز نبوده و نخواهد بود

بر قایق لبخندت خواهیم نشست

سوار بر باران تا خورشید خواهیم راند

و همراه باد

در گوش درختان 

نجوای عشق سر خواهیم داد.

بر چشمانت که اینچنین بی دریغ دوستشان دارم

بوسه خواهم زد

یکدیگر را خواهیم پرستید

و اینگونه ایمانمان را حفظ خواهیم کرد.

همواره کسی خواهد بود که دل به تو بسپارد

و زمانی که گریه میکنی

تو را در آغوش گیرد

و چشمانت را بجای اشک

از بوسه لبریز نماید.

در بهشت دیگر اشکی نخواهد ریخت

و عشق همچنان محصور در افسانه ها نخواهد ماند.


پ. ن. :

 *اشتباه نکنید هیچکس بهتر از من نمیدونه از کجا باید شروع کنه

چی باید بگه

و تا کجا باید سفر کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط ایلیاد در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت |
عروسک قشنگ من

هیچوقت نشد بهت بگم

این که چقدر دوست دارم

این که چرا همیشه من

پیش چشات کم میارم.

اما حالا میخوام بگم

عروسک مهربونم

اینجوری از پیشم نرو

ترکم نکن

نرو ٬ نرو

این رو بدون که عاقبت

بی تو منم کم میارم

پیش چشات میافتم و

به غصه ها رو میارم.

مگه نمیدونی گلم

که بدجوری عاشقتم

این که چقدر آرزومه

تو رو ٬ رو چشمام بزارم

خودت اینو خوب میدونی

که از دل و جون میخوامت

اگه هزار سالم بشه

چشم انتظار میمونمت.

بازم داری که میبری

تو این دل در به درو

لیلی قصه های من

مجنون تو منم نرو.

میخوام برای دل تو

شعرامو از بر بخونم

میخوام که باور بکنی

چشم انتظارت میمونم.

لیلی من

بمون ٬ نرو

از ته دل

میخوام تو رو.

+ نوشته شده توسط ایلیاد در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت |
بازم کلاغ قصه ها رفت و به خونه ش نرسید .

.

.

پیش درآمد:

دخترا معمولاْ با مردای پول ساز یعنی مردائی که خوب پول در میارن ازدواج میکنن.

با مردائی که خوب پول خرج میکنن اوقاتشون رو سپری میکنن و بعبارتی از زندگی لذت میبرن.

عاشق مردائی میشن که نه بلدن خوب پول در بیارن و نه بلدن چه جوری خرجش کنن.

اما ..............

اما عاقبت با مردائی امثال من که تو هیچکدوم از تقسیمات بالا نمیگنجن خوشبخت میشن.

===========================================================

 برای خوشبخت شدن بشتابید ٬ هم اکنون نیز دیر است ( تکراری )

.

.

 پس درآمد:

.

آموختم که برای دستیابی به اهداف بزرگ از علائق کوچک خود چشم پوشی کنم .

هنوز موقع بیان جمله زیبای دوستت دارم قلبم فرو میریزد

اما این را میدانم

که عشق با سکوت میمیرد.

.

.

و بالاخره

دو کلمه حرف حساب:

.

اینک موسم هجرت فرا رسیده

زیرا معجزه در شرف وقوع میباشد ٬

همت بلند خود را بدرقه راه بدون بازگشتم نمائید .

====================================================

پ.ن.

۱-  نمیدونم چرا هر وقت مطلب عشقی مینویسم همه باهام بد میشن و انواع انتقادها ( متلک ها ) بهم هجوم میارن ( ای بچه های حسود )

۲- هنوز یاد نگرفته اید که عشقهای ایلیاد رو نباید زیادی جدی بگیرید ٬ زیرا معمولا هر روز صبح که از خواب بیدار میشه عاشقه و شب فارغ .

۳- به قول یکی ازدوستان مثل اینکه فریاد سر ایلیاد بیچاره رو بدجور زیر آب کرده و دنیای اون رو اساسی مالک شده . نکنه راست میگه مادر؟

۴- ما که رفتیم ولی از فریاد حسابی حذر کنید .

۵- یه شب مستی هم فقط با دغدغه های تمام شدن شب ٬ به خیر گذشت ( تا باشه از این شبای مستی )

۶- خداحافظی به سبک کلاغها .

+ نوشته شده توسط ایلیاد در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت |
بهار آمد با دامنی از شکوفه های رنگین و اردیبهشت این فصل طلائی هم آغوشی را تا بی کرانه برایم جاودانه ساخت.

و دوباره عشق ٬ این شاهکار خلقت خدا ٬ این پیچیده ترین بازی سرنوشت ٬ به من آموخت تا آنگونه ببینم که هرگز ندیده ام .

رویاهایم دل انگیز شده و همهمه شادی را بوضوح در نغمه های آسمانی آن میشنوم ٬ میبینم .

پس عشقم را بپذیر و مهلتی ده تا در آغوشت ٬ یک سر آسوده تا ابدیت بر بالین نهم .

اما این را بدان که با رفتن تو دوباره گریه را بهانه خواهم ساخت ٬ با حنجره ای خونین فریاد خواهم کرد و با چشمانی خونبار ٬ در این سوگواره خاک و خون ٬ غرقه به خون خواهم نشست.

آسمان نیز با من سرخ خواهد گریست .

 

من و ابر صبح گاهی سزد ار بهم بگرییم ..............................

=============================================================

پ.ن. :

۱ - یه ضرب المثل قدیمی میگه که :

اگه آدم یه خر رو بوس کنه بهتر از اینه که با یه بوسه خر بشه .

+ نوشته شده توسط ایلیاد در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |
بوی عطر پیرهن تو

میبره بغضم و تا شب

تا شب شرارت من

تا شب شرارت تن.

کاشکی آغوش تو اونجا

چشم به راه بغض من بود.

کاش شبات شبای من بود.

پ.ن.:

مردن واسه زنی که عاشقشی خیلی آسونتر از زندگی با اونه !!!....

+ نوشته شده توسط ایلیاد در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت |
+ نوشته شده توسط ایلیاد در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM