![]() |
![]() |
|
|
" حميد مصدق خرداد ۱۳۴۳" *تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به تو خنديدم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت توسط ایلیاد |
|
|
عزیزم سلام
عزیزم اینروزا دلم برات خیلی تنگ شده و بناچار عکست رو گذاشتم رو صفحه موبایلم تا هر وقت که برام مشکل بزرگی پیش اومد به عکست نگاه کنم و بیاد بیارم که مشکل بزرگتری هم دارم . عزیزم تو این مدت که نبودی یاد گرفتم که هیچوقت دنبال سه تا چیز ندوام : اتوبوس ٬ مترو ٬ جنس مونث . چون هر وقت هرکدومشون رو از دست دادم ٬ پنج دقیقه بعد یکی دیگه اومد . عزیزم یادته یه روز ازم سوال کردی که " چرا عاشقم شدی و از چه چیز من بیشتر از همه خوشت اومد ؟ هیکلم ٬ قیافم یا اخلاقم ؟ " امروز باید اعتراف کنم که از هیچکدومشون عزیزم . من عاشق اعتماد به نفست شدم . عزیزم یادته همیشه بهم میگفتی که پشت سر هر مرد موفق یه زنی هست ؟ اینروزا که نیستی منم واقعا به این نتیجه رسیدم که پشت سر هر مرد موفق یه زنی هست که نتونسته جلوی موفقیت مردشو بگیره . عزیزم یادش به خیر هر وقت که ازم میپرسیدی " چقدر دوسم داری ؟ " میفهمیدم که باز یه گندی زدی و هر وقت که میگفتی ما باید با هم حرف بزنیم ٬ میفهمیدم که قراره یه جائیم سرویس بشه . در پایان عزیزم دلم برات خیلی خیلی تنگ شده به تنگی سوراخ ک.و.ن مورچه و بزرگترین آرزوم اینه که بالاخره یه روزی برسه که اونقدر که تو بهم شک داری ٬ منم دوست دختر داشته باشم .
زود زود برگرد قربونت فریاد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت توسط ایلیاد |
|
|
و خدا مرد را آفرید ٬
سپس با خوشحالی گفت : فتبارک الله احسن الخالقین آنگاه زن را آفرید ٬ سپس با کمی اخم گفت : اشکالی نداره آرایش میکنه !!!....
پ.ن. : عزیزم ممنون من خیلی به تو مدیونم . تو ریشه اعتقادات مذهبی منو خیلی محکم کردی . من قبل از آشنائی با تو اصلا به جهنم اعتقاد نداشتم .
فریاد |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت توسط ایلیاد |
|
|
فریاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت توسط ایلیاد |
|
|
اینجا در سینه ام عشق به زندگی پرنده اسیریست در تنگترین قفس مرگ .
اینجا زندگی بیمار است و بدون هیچ پرستاری در بستر زجر جان میدهد . در این کویر میتوان تا بینهایت را دید .
فریاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت توسط ایلیاد |
|
|
میخواهم بگریزم .
در دنیائی که همه طلوع و غروبش زبان مرگ و غم سوک را یاد آمده است چه جای ماندن؟ در دیاری که خاکش از آتش ناکامی سوزان است چه پای رفتن؟ دردی دارم که حتی بیکران کویر هم تاب کشیدنش را ندارد ٬ میخواهم وداع کنم . دیدی چگونه سرچشمه آرزوهایم در دام سراب یاس گرفتار آمد ؟
فریاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت توسط ایلیاد |
|
|
دل من طوطی بازرگانیست که از طوطیان آزاد هند ، راه رهائی میجوید
و جز قفس ندیده است . شنیده است حکایت دل انگیز پرواز را . ایکاش کسی بود که از این شب جنگل ، این تن زنجیر را می گشود و وعده رهائی میداد .
فریاد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت توسط ایلیاد |
|
|
هیچ وقت بهم نگفتی که دوسم داری .
اما یه روز وقتی ازم پرسیدی که " منو دوست داری؟ " فهمیدم که بالاخره در قلبت جای گرفته ام .
فریاد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت توسط ایلیاد |
|
|
قلبم لبریز از احساساتیست که واژه ها نمیتوانند بیانشان کنند ٬
پس رهایشان میکنم . صحبت کردن با یکدیگر بسیار دشوار است ٬ زمانیکه کلمات کافی نیستند . پس با چشمانت سخن خواهم گفت ٬ چشمانی که بینهایت دوستشان دارم . دیگر اشکی نخواهم ریخت زیرا میدانم که در خداحافظی ٬ دیگر امید دیداری نیست . نمیدانم به چه فکر میکنی ولی هرگاه برای تسکین غمهایت ٬ به شانه ای نیاز داشتی ٬ میتوانی به آغوش من اعتماد کنی . عشق من باقی خواهد ماند و میدانم که در آنسوی در ٬ آرامش هست . |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم خرداد 1388ساعت توسط ایلیاد |
|
|
زین پس تو را آشنا صدا خواهم کرد .
بهار آمد با دامنی از شکوفه های رنگین و اردیبهشت این فصل طلائی هم آغوشی را تا بی کرانه برایم جاودانه ساخت. و دوباره عشق ٬ این شاهکار خلقت خدا ٬ این پیچیده ترین بازی سرنوشت ٬ به من آموخت تا آنگونه ببینم که هرگز ندیده ام . رویاهایم دل انگیز شده و همهمه شادی را بوضوح در نغمه های آسمانی آن میشنوم ٬ میبینم . پس عشقم را بپذیر و مهلتی ده تا در آغوشت ٬ یک سر آسوده تا ابدیت بر بالین نهم . تو همیشه با منی مثل نفس و سایه پا به پای قدمهایم .
ببینم از چه عطری استفاده میکنی که هر شب ٬ بوی عطر تنت از اون سر دنیا مشامم رو قلقلک میده و صبح که بیدار میشم ٬ بازوی چپم بوی آغوشت رو گرفته؟؟!!!! بگذریم از بوی جورابت بعد از اینکه از باشگاه میومدی خونه یا میرفتیم لواسان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!......... راستی نگفتی چرا بازوی چپم؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت توسط ایلیاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کسي که دوستش داريم بوي خوبي ميدهد ، بوي عشق ميدهد ، بويي که نامش را ميگذاريم عطر تن .
|
| پیوندهای روزانه |
|
در شب شرارتیست که من گریه میکنم روزی قبل از همیشه یه ماهی قرمز توی خواب دریا یادداشتهای پراکنده آشیانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|